اگر روزی بنا باشد که سردبیر مجلهی طنزی بشوم بیشک ریخت مربیهای حال حاضر اروپا به دنبال بازیکنهای معروفِ خدا میلیون دلاری نمیروم بلکه ریخت علی پروین، چهارپایهی پلاستیکیام رو برمیدارم یه سر میزنم به زمین خاکیهای توئیتر و وبلاگ و فیسبووک میرم و نوشتههای طنز بداههاشون رو آنالایز میکنم و ازشون دعوت به همکاری میکنم تا بیان توی مجله من بنویسند... اونهایی که طنز رو صرفا برای شاد کردن و شاد شدن مینویسند نه از بابت قرارداد با فلان مجله و نشریه یا خوشآمد فلان مسئول و حزب و گروه...
من اگر قرار باشد روزی سردبیر مجلهای بشوم نویسندههایم نه پوریا عالمی هست نه ابراهیم افشار نه امثال اینها نویسندههای من کسانی هستند که ساعت 4 صبح وقتی از مهمونی اومده و داره منهدم میشه از خستگی باز میاد چنان توئیت میکنه که به جونت میشینه که دلت میخواد عوض یکبار دوبار فیو بزنی و نمیشه!
خلاصه خواستم بگم مطبوعات این روزهای این مملکت محتاج سردبیرهایی امثال علی پروین هست که بره بشینه بیخ زمین خاکی و بازی بچههای پابرهنه رو ببینه که با توپ جادو میکنند!
بازار نشر امروز اگر اینقدر کساد هست صرفا به این دلیلِ که ناشرهای ما هم دنبال اسم و توصیه و مافیا هستند... باور کنید همین بچههای زمینهای خاکی توئیتر و وبلاگ رو اگر بهشون بها بدی نویسندههای خوبی از توشون در میاد که کتابشون حتی به چاپ پنجم و ششم هم میرسه.
منتها نه من سردبیر هیچکدوم از مطبوعات این کشور هستم و نه هیچکدوم از سردبیرهای ما ریخت من علی پروینی فکر میکنند!