(ایکون فانتزی‌های شازده‌ای)

کاش تهران آب‌معدنی داشت، بعد توریست‌های خارجی که میومدند یا شرکت‌های خارجی هم‌کار و وقتی ازم می‌پرسیدند چرا این‌قدر خوش‌حالی می‌گفتم تهرانی‌ها همه خوش‌حالند بی‌شک واسه خاطر آبِ معدنی‌شه!!!!(ایکون یعنی در این حد)

پ.ن: این تبلیغات تلویزیون رو که نگاه می‌کنم حس می‌کنم شدیدا شعورم زیر سوال برده شده!!!(ایکون اعترافات شازده‌ای)

(ایکون از خاطرات کلاس درس) 6

یعنی پرروتر و بی‌حیاتر از دانش‌جوهای من در کل تاریخ وجود نداره!!!! دوتاشون خواهر و مادر تقلب رو عروس کردن سر امتحان بعد وقتی امتحان تموم شد اومدند پیشم 45 دقیقه در رابطه با قیمت ارز و آخر عاقبت ایران و بحران بی‌کاری و مسافرت فرنگ مالیده شده تابستان و قید ادامه تحصیل فرنگ رو زدن زر زدن بعد هی هم اون وسط‌ مسط‌هاش به‌م می‌گن استاد به ما نمره بالاتر بده گناه داریم(ایکون فکر کن)

و...

مخاطبم آن دسته از دوستان خودم و ایشون هست که آمدند و گفتند ای شازده بی‌خیال حالا یه حرفی زده و رفته؛ من مادر و خواهر و زن و خاله و دخترخاله و... آقا در یک کلام کل ناموسم این وبلاگ رو می‌خونند و می‌بینند اون‌وقت این آقا صراحتا به همه‌ی این‌ها توهین کردند اگر کامنت‌ها رو تائید نمی‌کردم از شدت خشم می‌مردم اگر پی‌گیری نکنم بی‌غیرتم و من الکی سیبیل پشت لبم نگذاشتم که انگ بی‌غیرتی به‌م بخورد... و می‌خواهم ببینم ایشون چه جوابی برای این بی‌حرمتی به ناموسم دارند(ایکون سیبیل شازده)(ایکون شازده شاکی)

ایشون هم که کلا سکوت کرده نه علت حرف‌ها و اتهاماتش رو می‌گه نه توضیحی در خصوص بازگو کردن و نمایش دادن خانواده و خاندانش نمی‌گه پس شکایت می‌کنم که اون‌جا پاسخ ناموس خانواده من را بدهد...(ایکون شازده مصمم)

پ.ن: این موضوع را در وبلاگ رها می‌کنم ولی پیگیر شکایت قانونی هستم و به زودی پیامد حرف‌هایی که لایق خودش و خانواده‌اش بود را می‌بیند و از شما خواهش می‌کنم از پست بعدی که به زودی آپ‌لود می‌کنم موضوع را این‌جا رها کنند تا نتیجه دادرسی را اعلام کنم(ایکون مچکرم)

...

خیلی باید پوستت کلفت باشه که وقتی خسته از جلسه امتحانی که دانشجوهات تر زدن به زحمت یک ترمت و بعد هم از آفیس‌ت بیایی خونه بشینی پای لپ‌تاپ تا کامنت‌ها رو تائید کنی که یکم از خستگیت در بره و با کامنتی روبه‌رو شی که تماماً داره به خواهر و مادر و ناموست توهین می‌کنه و شماره تلفن می‌ذاره و تحریکت می‌کنه رو ببینی و دم برنیاری...

یه سر برید کامنت‌دونی پست قبل کامنت یکی مونده به آخر به اسم "محسن" رو ببینید...(روی اسم‌ش کلیک کنید تا به وبلاگش برید)

دیدید؟!!!! بله این آقا اومد چنین چیزی گفت، بعد از دیدن کامنتش رفتم آرشیو وبلاگم رو از یک‌سال پیش دیدم و تک‌تک کامنت‌هام رو خوندم و هیچ ماچ و بوسه‌ای ندیدم که برای کسی فرستاده باشم به همین خاطر گمان کردم لابد اشتباه این‌جا گذاشته تا این‌که چند دقیقه‌ی پیش دیدم این آقا که ادعای ادبش گوش فلک را کر کرده مجددا اومده به وبلاگم و به توهین‌هاش ادامه داد و به من گفت با نام زن کامنت گذاشتم در حالی که من اصولا جایی کامنت نمی‌گذارم مگر با اسم و رسم خودم و ادبیات خودم...(کامنت دوم ایشون)

قصد شکایت رسمی به دادگستری را از این خرده "آهن‌فروش" دارم و با توجه به داشتن آدرس وبلاگ شماره تلفن و نام نمی‌توانند منکر توهین‌هاش بشه اصولا هم آن‌جا به آدم آب‌ پرتقال نمی‌دهند؛ دوتا کشیده نر و ماده که بخورد خودش به نکرده‌هایش معترف می‌شود چه رسد به کرده‌هایش هنوز این‌قدر در این مملکت نفوذ دارم که جواب یک جوجه فکولی بازاری را بدهم همین‌قدر بگویم که این‌بار جای سفتی شاشیدی جناب "محسن" چرا که ول کن معامله نیستم و تا به مجازات قانونی نرسانمت بر جای خود نمی‌نشینم...

بعد از اون هم به عنوان یکی از تقریباً بزرگان صنعت آهن ایران قسم می‌خورم که توی همون بازار بی‌آبروت کنم و ورشکست این سری با بد کسی در افتادی...

راستی منتظر تماس من نباش منتظر تماس از دادگاه و نیرو انتظامی باش...

یک نوشته طولانی در مورد مسائل بهداشتی(ایکون می‌خواهم زنده بمان)

راستش می‌خواهم یک متن طولانی بنویسم در مورد موضوعی کاملا بی‌ربط به این وبلاگ و خط و مشی اون ولی لازمه که گفته شه مخصوصا با چیز‌هایی که این‌روزها زیاد می‌بینم(ایکون شازده اطلاع‌رسان)
مطلب امروز نه شوخی هست و نه بازی با کلمات یک مطلب است در مورد بهداشت شخصی که خیلی از ماها به‌ش بی‌اعتنا هستیم در حالی که خیلی هم مهمه و اما اصل مطلب: (ایکون دِن دِرِ  دِن)
ادامه نوشته

(ایکون دچار یعنی عاشق)

اون اول‌هاش من دچار بودم بعد کم‌کم سه‌چار شدم.... الان‌ها کارم به جایی رسیده که چارچار شدم و امید دارم در ادامه‌ی این روند به چارپاره برسم و می‌ترسم نهایتم پاره‌پاره شم(ایکون نگرانی‌های شازده‌ای)

(ایکون حقایق تلخ) 6

می‌‌دانی موضوع این نیست که چه کسی می‌پندارد برده و چه کسی گمان می‌کند باخته نقل برد و باخت نیست قمار زندگی برنده و بازنده‌ای ندارد همه نشسته‌ایم دور میز پوکر تا ببینیم دقیقا چه کسی خیانت می‌کند نه برای این‌که با انگشت نشانش دهیم یا به قولی انگشت‌نمایش کنیم هرچه باشد ما دیپلمات نیستیم و آداب این‌کار را نمی‌دانیم فقط برای این‌که برای همیشه از پای میز قمار زندگی‌مان دورش کنیم و طردش کنیم، نه ما، که همه‌ی دوستان‌مان هم... ناراحتی ندارد یک بازیکن دیگر که تقلب می‌کرد برای پیش‌برد اهداف‌ش برای همیشه از صحنه‌ی هنرنمایی ما قماربازها حذف شد برای همیشه(ایکون لبخند معروف شازده)

(ایکون مشاهدات شازده‌ای) 2

پنج‌شنبه : مجری برنامه‌ی خبری وزین بیست‌وسی پیراهن رنگیش رو پوشیده و میلاد امام نقی رو تبریک می‌گه...مسجد محل رو آذین بندی می‌کنند(ایکون شازده اطلاع‌رسان)
شنبه: مجری برنامه‌ی خبری بیست‌وسی پیراهن سیاه‌ش رو پوشیده و فقدان حضرت ا.ما.م رو تسلیت می‌گه... آذین‌ها را جمع می‌کنند و پارچه سیاه می‌زنند(ایکون هـــعـــی)
یک‌شنبه: مجری برنامه پیراهن رنگیش رو پوشیده و ولادت امام علی رو تبریک می‌گه...پارچه سیاه رو جمع می‌کنند و دوباره آذین می‌بندند(ایکون حالا بیا)(ایکون روز جهانی جوراب)
نکته: در هر سه حالت نمی‌دونم چرا صدایی که از مسجد میاد عینا یکیه...(ایکون خداشاهده)

(ایکون بهترین پدر دنیا)

پدر... همین...

می‌دانی پدر، مادر نیست که برایش از غذاهای خوش‌مزه‌ای که پخت بنویسی یا زحمت زایشش؛ پدر، مادر نیست که دائم در خانه ببینیش و بگویی تو در خانه مرا تربیت آموختی؛ پدر، مادر نیست که رخت و لباس‌هایت را بشوید و اتو بزند؛ البته نا گفته نماند هستند پدرانی که این‌کارها را می‌کنند ولی باز هم پدر را با آن‌ها معرفی نمی‌کنیم و نمی‌شناسیم... می‌دانید پدر یعنی حضور حس یک قدرت یک حامی، یک پدر...

پدر یعنی...

می‌دانی پدر دقیقا یعنی ندارد پدر فقط پدر است کلمه‌ای که بی‌نهایت معنی در دلش پنهان دارد یعنی لبخند کوچک از موفقیت تو و شادی درونی که با همون لبخند نشونت می‌ده... یعنی حزن ته نگاه و ماتم درونی از غم تو که فقط از ته نگاه‌ش می‌تونی بخونی... یعنی فشار گرم دستت وقت خداحافظی...

همیشه و در همه‌ی زندگی می‌گم شازده اسدالله میرزا هستم فرزند: پدر ...

پدر یعنی اعتماد به نفس و هویت برای همیشه یعنی "من و بابا" یِ دوران کودکی...

پدر یعنی بوسه‌ای که با تارهای مردونه سیبیل اوائل مشکی و بعدها نقره‌ای و سفید نوازش صورتت...

پدر یعنی قهرمان‌های همه‌ی زندگی و اول شخص مفرد همه‌ی عمرم...

پدر یعنی عبادت خدا به عشق او... پدر یعنی خدا یعنی پروردگار یعنی یک مرد برای یک عمر یعنی ابدیت...

پ.ن: پدرم روزت مبارک(ایکون بوسه بر دستان پر مهر و جای پای پدرم)

(ایکون حقایق تلخ) 5

شماره‌ی مورد نظر آشغال می‌باشد؛ لطفا مجددا مزاحم سک.س ایشون با دیگری نشوید(ایکون حقیقت تلخ)

پ.ن: با توجه به رشد روز افزون(ایکون کلمه رو داشتین؟!) روابط مثلثی از ایرانسل و همراه اول خواهشمندم یه فکری بکنند(ایکون پیشنهادات شازده‌ای)

(ایکون شازده عجیب) 2

کاش بشود دوباره تجربه کنم کودکی‌ام را، دوران خوش مهم نبودن پول و مدرک تحصیلی و غریب بودن حس قریب یک زن...!(ایکون شازده عجیب)

(ایکون از هزار و سیصد و گل‌پریشون) 9

کلاس 9ام که بودم یکی از هم کلاسی هام رو تخته نوشت "مرگ بر شازده" ! تا کلاس 12 دهنش رو رسما سرویس کرده بودم! بعد امتحان‌های دیپلم برگشت بهم گفت شانس اوردیم شاه ریخت تو پیگیر نیست!!!(ایکون شازده پی‌گیر)(ایکون از هزار و سیصد و گل‌پریشون)

پ.ن: حالا منظور از این نوشته چی بود؟!(ایکون نگاه یورکی)؛ خب این چند روز شاهد بودید قالب وبلاگم بالا نمیومد و این دلیلی نداشت جز این‌که یه انسان عوضی مادر به خطا اکانت پرشین‌بلاگ من رو هک کرد و بست می‌شناسمش و با انتقامی سخت به سراغش می‌رم(ایکون شازده اطلاع‌رسان)

(ایکون خدای مهربان)؟!!!! 6

نامجو داره واسم می‌خونه "شاید که آینده از آنِ ماست..."

می‌خوام برم انگشت شست دست راستم رو بگیرم جلوی صورتش بگم خدا نشونت داد گفت بیلاخ(ایکون شازده کوول)
توضیح‌نوشت: اگر کامنت‌ها دیر تائید می‌شه ببخشید اندکی بیزی هستم و تائید با موبایل سخت(ایکون شازده اطلاع‌رسان)