پدر... همین...
میدانی پدر، مادر نیست که برایش از غذاهای خوشمزهای که پخت بنویسی یا زحمت زایشش؛ پدر، مادر نیست که دائم در خانه ببینیش و بگویی تو در خانه مرا تربیت آموختی؛ پدر، مادر نیست که رخت و لباسهایت را بشوید و اتو بزند؛ البته نا گفته نماند هستند پدرانی که اینکارها را میکنند ولی باز هم پدر را با آنها معرفی نمیکنیم و نمیشناسیم... میدانید پدر یعنی حضور حس یک قدرت یک حامی، یک پدر...
پدر یعنی...
میدانی پدر دقیقا یعنی ندارد پدر فقط پدر است کلمهای که بینهایت معنی در دلش پنهان دارد یعنی لبخند کوچک از موفقیت تو و شادی درونی که با همون لبخند نشونت میده... یعنی حزن ته نگاه و ماتم درونی از غم تو که فقط از ته نگاهش میتونی بخونی... یعنی فشار گرم دستت وقت خداحافظی...
همیشه و در همهی زندگی میگم شازده اسدالله میرزا هستم فرزند: پدر ...
پدر یعنی اعتماد به نفس و هویت برای همیشه یعنی "من و بابا" یِ دوران کودکی...
پدر یعنی بوسهای که با تارهای مردونه سیبیل اوائل مشکی و بعدها نقرهای و سفید نوازش صورتت...
پدر یعنی قهرمانهای همهی زندگی و اول شخص مفرد همهی عمرم...
پدر یعنی عبادت خدا به عشق او... پدر یعنی خدا یعنی پروردگار یعنی یک مرد برای یک عمر یعنی ابدیت...
پ.ن: پدرم روزت مبارک(ایکون بوسه بر دستان پر مهر و جای پای پدرم)