تو رفتی دکتر بشوی تا بیایی تمام گوجه سبزها را از سرِ شاخه‌ها بچینی...(ایکون شازده یادآور)

تو که رفتی دکتر شوی احوال‌پرس ما هم شده طبیب شفاخانه و غیر از طبیب و انژکسیون‌چی کسی نیست پی‌جوی احوال ما گردد و برایش مهم نیست خوشیم یا ناخوش‌احوال...(ایکون شازده اطلاع‌رسان)

گوجه‌هایِ سبز تمام شدند و نیامدی حال من را خوب کنی!(ایکون تمامِ گوجه سبزهای باغ)