از خونه دارم میرم بیرون میگن کجا میری میگم "افیس" میگن بابا این سوسول‌بازی‌ها رو بذار کنار بگو "شرکت" سنگین رنگین باش(ایکون شازده سرخورده)

دمه در افیس‌ام میخوام برم تو منشی‌ام زنگ میزنه می‌پرسه کجایین مهمان‌ها اومدن میگم دمه در "شرکت" بهم میگه واه شما دیگه چرا شما که فرنگ رفته‌اید شرکت چیه کلاس نداره بگید "افیس"!!!!(ایکون ای بابا)

تا اطلاع ثانوی ریخت یه بازاری تمام عیار می‌خوام بگم "دُکوون" (ایکون همینه که هست)

پ.ن: اگه بخوایین باز هم گیر بدید قید همه چیز رو میزنم و میگم "حجره" اونوقت شما هم باید بهم بگین حاجی‌شازده‌اسدالله‌میرزا(ایکون گفته باشم)

پ.ن: بعضی وقت‌ها اسم‌ها فقط یه جور حس اعتماد به نفس کاذب بهمون میده که من هم چنین چیزی نمی‌خوام(ایکون شازده جدی)


اطلاع نوشت: باید خبر بدم که اخر هفته هست و منم اندکی کمرنگ میشم و اول هفته هم باز مسافرت کاری در پیش دارم؟!(ایکون نگاه یورکی)