عموی سقای‌شان درنماند از وظیفه‌اش آب شرمنده بود که بر خاک ریخت و به خیمه نرسید (ایکون یا عموی عزیز)

پ.ن: آن مرد با اسب بدون آب نیامد(ایکون یا عباس)

پ.ن: آقای احساس بی‌آب حتی نخواست به خیمه‌ها بازگردد!!! شاید تاب دیدن لب‌های تشنه برادرزاده‌ها را نداشت(ایکون ای داد)


تسلیت‌نوشت: روشنک عزیز فوت کسی که از بچه‌گی عاشق‌ت بود رو از صمیم دل تسلیت می‌گم و از خدا برات صبر می‌خوام(ایکون شازده مهربان)