(ایکون زندگی بدون دکمه بازگشت)
وقتی با گریه اومدی پیشم که بگی برگشتی با خنده نگاهت کردم و گفتم رفتم!!!(ایکون شازده کوول)
یاد اون روزی افتادم که با خنده و بدون خداحافظی رفتی و من موندم و بطری ابسلوت و ولو شدن روی صندلی تراس و شهر خاموش!!!(ایکون شازده در اعماق خاطرات)
همون عوضی که هر شب تو بغلت بیهوش میشد و صبح پشت کرده بهت بیدارش میکردی در حقم خیلی مردونگی کرد برو همونجا!!!(ایکون شازده واقع بین)
طعم ابسلوت برام از عسل هم شیرین تره این روزها!!!(ایکون شازده کوول بدجنس)
پ.ن: هرگونه شایعه رو از همینجا رد میکنم(ایکون شدیدا تکذیب میشود)
پ.ن: کاش قبل از انجام به روزی که امکان پشیمانی داریم هم فکر میکردیم(ایکون شازده با عقاید عجیب)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۳ ساعت 13:19 توسط شازده اسدالله میرزا
|
اینجا قراره همه طنز بنویسن حتی طنز تلخ ولی هیچکس حق نداره به کسی توهین کنه !!!