راستش بعد از یک عمر فکر کردن به یک اتفاق در گذشته فهمیدم این تفکر زیاد درست ریخت یه کرم تو دل سیب عمل میکنه ظاهرش سالمه ولی باطنش نیست و نابود جوری که حتی رغبت نمی‌کنی بهش نگاه بندازی و من الان با همین فکر خرابم کبری‌ترین تصمیم زندگیم رو گرفتم درحالی که چشم‌هام پر از خواب و مثانه‌ام پر از جیش تا باز هم فکر کنم اون هم بیشتر از قبل و بدون‌ فکر و دلیل و منطق (ایکون شازده عجیب)

پ.ن: اینم یه ریختشه مگه نه؟!(ایکون نگاه یورکی)


اطلاع نوشت: به سرزمین "زرافه‌های دراز" و "فیل‌های چاق" و "شیرهای درنده" میروم برای دیدن بازی فینال جای همه را خالی می‌کنم وو.وو.زلا میزنم به‌جای همه و کلی هم موج مکزیکی راه می‌اندازم وقتی تماشاچی‌ها رو داره نشون میده خوب دقت کنید من هم لای اون‌هام راستی لازمه توضیح بدم که واسه همین خاطر هم کمرنگ میشم؟!(ایکون شازده اطلاع رسان)