عقربه چاقه میره تا با عقربه لاغره که یه درد خیلی خوف و خفن شاسی بلند هم هست هم‌خوابگی کنه منتها قبل اینکه کامل بخواد لخت بشه عقربه لاغره از زیرش فرار میکنه و عقربه چاقه با عصبانیت زیپ شلوارش رو بالا میکشه و شروع میکنه هن‌هن کنان عقبش دویدن غافل از اینکه داداش عقربه لاغره که بچه محل‌ها "عقربه فرزه" صداش می‌کنند سر می‌رسه و می‌زنه در ماتحتش و می‌گه: "مگه خودت خوار مادر نداری راهت رو بکش برو بی‌حیا" و حالا هر دقیقه بپاش شده نکنه خواهرش رو بی‌عصمت کنه(ایکون حکایت ساعت‌های عقربه ای)

پ.ن: حکایت این‌روزهای وبلاگ‌نویسی و برخی وبلاگ‌نویسان شده عقربه چاقه یه سری دوستان من عقربه لاغره و خودم هم عقربه فرزه(ایکون شازده نگران دوستان)(ایکون عقربه فرزه حواس جمع)
تبریک‌نوشت: امروز زادروز بانو "فرح دیبا" اخرین ملکه ایران است(ایکون شازده اطلاع رسان)