سخنی با خوانندگان (ایکون شاید سخن آخر)
دوستان عزیزم خود حقیقی من با خود من در نقش شازده اسدالله میرزا زمین تا آسمان با یکدیگر متفاوت هستیم این را دوستان و آشنایان خارج از وبلاگم که هرکدام به نوعی پایشان به این وبلاگ باز شد به خوبی میدانند و میتوانند صحت این گفتهام را برای شما شهادت بدهند حال کاری به آن ندارم منتها یکی از دلایلی که هرگز دلم نخواست از حالت مجازی به واقعی تبدیل شوم دقیقا همین بخش قضیه میباشد، زیرا از این امر که من را به چشم یک آدم خانم باز هیز در عالم واقعی ببینند بسیار رنج میبرم و اگر بشنوم کسی دم از عدم وفاداری یا بیمعرفتی من میزند شدیدا آزرده میشوم که در این یکسالواندی که مینویسم کم نشنیدم چنین چیزهایی پشتسرم
اخیرا دوست بسیار خوبی که خارج از وبلاگ دارم و عنابی را میخواند از من خواست تا بیاییم اینها را با زبان خودم بگویم زیرا شاهد ناراحتیهای من در باب این موضوع بود و من هم بازگو کردم و هدف از این نوشته تنها و تنها خاطرنشان کردن این موارد بود
پ.ن: سوگند نخوردم از این بابت زیرا حقیقت نیاز به سوگند ندارد
پ.ن: شاید شاهد اتفاقاتی در عنابی باشید اینروزها(ایکون شازده اطلاعرسان)
پ.ن: برای عنابی تصمیماتی دارم که یکیش بستنش هست و شاید بعدش تصمیم به کوچ کردن به یک وبلاگ دیگر که دیگر شخصیت یک آدم هیز در آن نقشی ندارد تا دوستان کملطفی که پستهای اجتماعی و غیره من را به چوب دختربازیهایم میزدند حرفی برای گفتن نداشته باشند که البته این کوچیدن را بعید میدانم منتها اگر تصمیم را عملی کردم آدرس را به محرمهای وبلاگم میدهم و خوشبختانه با این ترویج آیکون گذاری به شیوه "شازده اسدالله میرزا" از این طریق هم نمیتوانید بشناسیدم(ایکون شازده کاملا جدی)
خواهشنوشت: برای موضوعای شدیدا به دعاهای شما نیازمندم پس لطفا در نیایشهایتان خواستهام را فراموش نکنید(ایکون التماس دعا)
اینجا قراره همه طنز بنویسن حتی طنز تلخ ولی هیچکس حق نداره به کسی توهین کنه !!!