چندروزی بود که تو خودش بود درکش می‌کردم تا بهم اس‌ام‌اس زد: "حال روحیم خوب نسیت" بهش اس‌ام‌اس می‌زنم: "برات آرامش گرم آرزو می‌کنم‌و آسایش خوش‌بو" درست ریخت یه فنجون قهوه خوب وقتی نشستی رو صندلی لهستانی‌ت و داریوش داره واست می‌خونه: "طلوع صادق عصیان من بیداریم باش"(ایکون شازده مهربان)