(ایکون شازده مهربان) 2
چندروزی بود که تو خودش بود درکش میکردم تا بهم اساماس زد: "حال روحیم خوب نسیت" بهش اساماس میزنم: "برات آرامش گرم آرزو میکنمو آسایش خوشبو" درست ریخت یه فنجون قهوه خوب وقتی نشستی رو صندلی لهستانیت و داریوش داره واست میخونه: "طلوع صادق عصیان من بیداریم باش"(ایکون شازده مهربان)
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۰ ساعت 14:37 توسط شازده اسدالله میرزا
|
اینجا قراره همه طنز بنویسن حتی طنز تلخ ولی هیچکس حق نداره به کسی توهین کنه !!!