(ایکون اعتماد بیاعتماد)
قدیمالایام وقتی چیزی رو میبستند البته اینجا منظور از بستن پلمب است نه اینکه مالکش اللهبختکی و محض خوشخیالی درش را وا نکند! عرض میکردم وقتی میبستند اعتمادشان ازش سلب میشد این شامل همهی چیزها میشد از دکان تا هرچیز دیگری که شما بپندارید و تنها چیزی که میبستند و دوباره که باز میشد و مردم بهش اعتماد میکردند خیابان بود لابد برای تعمیر پلمب شده بود و آمد و شد ممنوع!!! و خب چیزی که تعمیر بشود و بهتر شده و آسفالتش نو و تازه و بدون چاله چوله...
و البته چندسالی هم هست که اگر دکان چایفروشی یا قلیانسرایی را ببندند و دوباره باز کنند همچین مردم ته دلشان قیلیویلی میرود که بروند سراغش البته متذکر میشوم که این ویلی با آن ویلی که وبلاگ من و اماس را مینویسد فرق دارد دو مقولهی جدا از هم هستند البته هنوز بین علما در ماهیت ایندو اختلاف نظر است زیرا عدهای معتقدند هردو دارای شیطنتی مخفیانه و آزاد نشده هستند صحت این امر را به رای علما وامیگذاریم و به بحث خودمان میرسیم؛ خلاصه عرض میکردیم که درون آدم قیلیویلی میرود آخر خب آنجا را بستند و ممنوع کردند و دوباره باز شده و ما انسانها هم که ذاتا از چیزی که ممنوع بشود خوشمان میآید آقا قلیان هنوز درست و درمان ممنوع نشده جماعت هر کدام نه یکی که 7-8 تا قلیان شاهعباسی چهار خروجی خریدند و چندین نوع تنباکو و ماشه و ذغال و ادوات دودزا که قلیان شده وسیلهای یواشکی مگر همین عرق نبود والله من شاهدم که قریب به اتفاق سوپرهای شهر میفروشندش آن هم جنس خووووووووب شما بگویید رد واین دستساز اصل فرانسه!!! البته فیالنفسه دود چیز خوبی نیست حال بماند که ما خودمان سیگار میکشیم و قلیان هم موجود باشد دو پک از آن هم میزنیم ولی بین خودمان بماند فشارمان را میاندازد و کله پامان میکند گلاب به رویتان یکبار هم حالمان را بد خراب کرد بد!!!
بله عرض میکردیم اصلا در همین مقوله قلیان کشیدن اینها تا می خواستند قلیانسرا ها را تعطیل کنند جماعتی گریبان درید و من شاهد بودم عدهای هم جاهای تحتانی بدنشان را جرواجر کردند که آآآآآآآآآییییییییییییییی جماعت ملتی بیکار میشود و اینها که از آنجایی که اهل رفت و آمد به چنین مکانهایی هستم حاضرم قسم بخورم که قریب به اتفاق جماعتی بیسواد بودند و تنها هنرشان اَنگِشت کردن خوب ذغال است البته توضیح میدهم اَنگِشت با اَنگُشت توفیر دارد که اولی اصطلاحی اصیل پهلوی است که به ذغال حسابی قرمز شده اتلاق میشود و دومی وسیلهای برای شادیهای پس از گل در ورزش فوتبال میگفتم تنها هنرشان آن است که ذغال را آماده کنند و قلیان را دود بیاورند و دیگر هیچ هنری ندارند حتی گاهی سواد خواندن روی پاکت سیگار را هم به سختی دارند متاسفانه آنوقت قلیان میدهند دست جماعت تحصیلکرده روشنفکر!!!
ولی از دیروز دقیقا از دیروز که اعتماد بیاعتماد شد و بستندش جماعتی تحصیلکرده و اهل قلم و ادب و فرهنگ بیکار شدند هیچکس حتی نگفت تکلیف بیکاری این همه تحصیلکرده زحمتکش چه میشود چه بر سر بنده و شما آمده که بیکاری تحصیلکردههایمان که برای اعتلای فرهنگمان زحمت میکشیدند برایمان به تخممان است ولی بیکاری جماعتی که کارشان فیالنفسه برای سلامتی مضر است و برای جامعه خوب نیست و هیچ نفعی به حال جامعه ندارد و تحصیلاتی هم الحمدالله ربالعالمین هم ندارند چنان دردناک است که جماعتی حتی آن عضو شریف تحتانیشان را جر واجر کردند و من آگاهم که خون هم آمد!!!
دوستان اعتمادی عزیز که گاها در نشریات مختلف و حتی مدتی اندک در همین اعتماد همکار بودیم از اینکه بیکار شدید عذر میخواهم از اینکه بیاعتماد شدید هم متاسفم ولی به ضرس قاطع میگویم که ممنوع شدن اعتماد دیگر ممکن نیست نمیتوان مردم را مجبور کرد که دیگر اعتمادی نباشد که دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود اعتماد هرگز بنبست ندارد بالاخره کار برای دوستان صاحب قلم من کم نیست منتها متاسفم از اینکه کارمان به جایی رسیده که حتی اعتماد هم ممنوع میشود!!!
پ.ن: تقدیم به همهی دوستان و همکاران روزنامه اعتماد که یا زمانی توی اعتماد یا بعدها تو جاهای دیگه همکار بودیم(ایکون شازده غمگین)
اینجا قراره همه طنز بنویسن حتی طنز تلخ ولی هیچکس حق نداره به کسی توهین کنه !!!